یه سوال جدی......
اگه یه روز خدا بیاد تو اتاقت یا خونت چی کار میکنی؟؟؟
نگی که خدا از رگ به ما نزدیکتره و از ما دور نمیشه و
از این حرفا . فکر کن از آسمون صاف اومده تو اتاقت
چی کار میکنی و چی بهش میگی؟؟؟
از بچگی به دیدن سریال های تلویزیونی علاقه داشتم.
اما به طور عجیب و جالبی قسمت آخر اکثر سریالها رو
نمی تونستم ببینم....
دارم به این فکر می کنم که شاید
قسمت آخر سریال زندگی خودم روهم نبینم!!
امروز یک متن دیدم هر چند تکراری بود اما یک جور دیگه به دلم نشست شاید یک جور
دیگه بهش نگاه کردم متن این بود ..
خدایا بر داده و نداده و گرفته ات شکر
چون داده ات نعمت استچقدر بر گرفته ات صبر داریم خدایا خودت کاری کن که چنین باشیم .....
هر وقت از خدا مصلحت کارام و می خوام بی بر و برگشت جوابم می ده
.......چند شب پیش خواب دیدن که می خوام برم خونه خدا در حال رفتن بودم که
...خدا یا ما وقتی ماه رمضون تموم میشه یک نگاهی به پشت سرمون میکنیم ببینیم
چکاره هستیم
.مسلما تو اعمالمون هم کار خوب داریم هم بد .خدا جون یک خواهشی دارم
:<خدایا وقتی به کارهای خوبمون فکر میکنیم
اون رو برامون کوچیک کن تا باعث
خود پسندی و غرور و یا ریا نشه>
..پیشاپیش عیدتون مبارک نماز روزه تونم قبول..خدایا به خودت
قسم که دیگه دلی ندارمسوخته دلی
هست که اگر لایقش بدانی ارزومند لطف و کرم توستخدایا بهش بگو
من خودمو تو پیچ و خم کوچه های
عشق و دلتنگی گم کردم دلسوخته دلی هستم که در رویای یافتن بهشت تو در این کره خاکی دل بهعشق کسی باختم که بیگانه با عشق بود
بهش بگو
از رویای عاشق دیروز جز ویرانه ای چیزی نماندهکاش
ویرانگرم بود و میدید که چطور منو به دست لحظه های درد سپرد و رفت !!
دوباره دل هوای با تو بودن کرده
نگو این دل دوری عشق تورو باور کرده
دل من خسته ازاین دست به دعاها بردن
همه ی ارزوها با رفتن تو مردن
امروزدلم خیلی گرفته، اسمون دلم طوفانی
طوفانیه،نمی دونم چرا خدا هر چی غم و
غصه هست می ریزه تو دلم؟ چی کار کنم
با این دل واموندم؟
یه روزگاری هیچ غمی نداشتم اما.....
خسته شدم از این روزگار،از این
روزگار بی تو،پس کی می آیی؟ اخه
تا کی باید منتظر باشم؟
می دونم بر می گردی ، می دونم مال
خودمی ،ولی چه کنم که دلم راضی به این
جدایی نیست حرفای ناگفتنی برات خیلی
دارم ولی بغضم نمی ذاره دلم خالی شه.
به خدا من نمی دونستم غم چیه؟
غصه چیه؟درد چیه؟دوا کدومه؟
تو یادم دادی درد چیه دوا کدومه..
به خدا دریچه قلبمو به روی همه بستم
آخه فقط می خوام تو،تو دلم باشی،
همه می گن اون دیگه مال تو نیست،
همه می گن دلش جای دیگه است،
می گن که اون لایق عشق تو نیست
اما من قبول ندارم...
چون میدونم تو مال خودمییییییییییی
گنجیشگکم مگه نه؟
وقتی که کودک بودم به من گفتند همه را دوست بدار.
حالا که از میان همه به یک نفر دل بستم
می گویند فراموشش کن...
اگر روزى من مردم وتومرادوست داشتی
هر پنج شنبه به مزارم بیا وشاخه
گل سرخی برایم بیاور تا آن شاخه
گلی که به تو دادم به خاطر بیاورم ..
ولی اگر تو مردی من فقط یک بار
سر قبرت خواهم آمد وآن دسته
گل سفیدى که باخون خودم سرخ خواهم کرد
به توهدیه میکنم ودرکنارتوعاشقانه
جان میدم
دردت به جونم قهر نکن
هر چی که گفتم باور نکن
این دل تازه عاشق و نشکن و پرپر نکن
یه ذره عمر کوتاه ارزش قهر نداره
وقتی که از یه لحظه اش آدم خبر نداره
با بی محلی و قهر زندگی رو نکن زهر
هر دو تامون می دونیم آشتی کنونه آخر
دستم را به تو می دهـم قلبم را به تو می دهم و شانه هایم که مپرس دیگر با من غریبه اند و تمامی لحظه ها تو را می خواهند دستت را به من بده، قلبت را به من بده، سرت را به روی شانه هایم بگذار و بگذار که عطر نفس هایت را میان همدیگر قسمت کنیم... .... بازم خدا جونم شکرت....
| |
به نام خدایی که ابر ها را می گریاند تا گلها بخندند
خدایی که
شقایق را آفرید پس تا شقایق هست زندگی باید کردامروز در آخرین روز از بهار سر سبز چشم انتظاری منم تموم شد
بهاری رو که با نا امیدی شروع کردم اما بازم خدا جون نخواست
منو نا امید ببینه و در آخرین روز از اولین فصل منو تنها نذاشت
و باز بهم امید داد، بهم نوید دوباره بودن،دوباره زیستن و.......
من که از چشم انتظاری بیرون اومدم خدا کنه
هیچ کس تو دنیا چشم انتظار نمونه
خدا جونم شکرت
واقعا راسته که می گن::
((زیبا ترین بهار پایان انتظار است))
به یاد بیار کسی رو که خیلی دوستش داری وقتی ناامید شدی
به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی وقتی پر از سکوت شدی
به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه وقتی دلت خواست ازغصه بشکنه
به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته
به یاد بیار کسی رو که گنجیشکشو به امانت ازش گرفتی
به یاد بیار کسی رو که گنجیشکشو زیر پاهات له کردی
به یاد بیار کسی رو که پرهای گنجیشکشو پر پر کردی
آخه چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟
از خدا خواستمت..نه از خودت..
اگه یه روزی ترو ازم بگیره هیچی نمیتونم بگم چون خودش ترو داد و خودشم گرفته..
اگه یه روزی نشه که دیگه باتو باشم ..
میام اینجا فقط مینویسم: خدا نخواست ما باهم باشیم...ولی بدون اون روز روز
مرگ عشق منه
شک نکن...
آدم وقتی که میمیره آزاد میشه.آزاد آزاد
دیگه نه از عشق خبری هست نه از غم. نه از پول و نه از....
دیگه غصه هم نداری که بری یه گوشه زانوهات رو از غم بغل کنی.
دیگه عاشق کسی نمی شی که عاشقت نباشه.
دیگه دلت هم واسه کسی تنگ نمی شه.
دیگه غرور هم نداری که یه نفر بهت توهین کرد ناراحت بشی
دیگه حتی به اونایی که واقعا دوستشون داری نمی تونی بگی دوستت دارم.
چیه؟؟
ناراحت شدی؟؟
یاد غمهات افتادی؟؟
یا شاید گناهات؟؟
یا دلهایی که شکستی؟؟
اصلا می خوای بیا یه کاری کنیم.
بیا نمیریم.
بیا زنده بمونیم و آدم باشیم.
اما خداییش بیا آدم باشیم.....
وجودم تنها یک حرف است
و زیستنم تنها گفتن همان یک حرف.....
حالا من یک سوال دارم زیستن شما برای کدام یک حرف است؟؟
سلام دوستان
امشب خیلی دلم گرفته بود گفتم برم یه یادداشتی بذارم
امیدوارم هیچ کس تو زندگی غمی نداشته باشه
داستان زندگی من و گنجیشک کوچولوم خیلی قشنگه....
کسی که منو از تنهایی در می اره گنجیشک کوچولومه
اون به من خیلی چیزا یاد میده و کل حر فاشو می تونم تو یه جمله خلاصه کنم::
اگه تو خونه نباشی منو گنجیشکا می میریم