..GONJISHGAKAM CHERA TANHAM MIZARI..  ** درد دل عاشـق و معـشوق**

پودر سفید کننده دندان پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 16 فروردین 1391

مرداب به رود گفت : 

 

تو چقدر زیبایی؟  

 

رود گفت: 

 

 من گذشتم ؛ تو هم بگذر....  

 

شنبه 3 دی 1390

بهترین ها همیشه می مانند؛ 

 

شاید جلوی دیدگان نباشند؛ 

 

اما در دل ماندگارند. 

دوشنبه 16 خرداد 1390

قاصدک! 

    

 شعر مرا از بر کن؛ 

    

برو آن گوشه باغ؛ 

  

سمت آن نرگس مست؛ 

   

و بخوان در گوشش و  

  

بگو باور کن  

 

یک نفر یاد تو را 

 

 

دمی از دل نبرد...  

شنبه 27 آذر 1389

  بزرگترین تراژدی زندگی این است  

 

 که خیلی زود پیر میشویم و  

 

خیلی دیر عاقل ...

جمعه 12 شهریور 1389

بقراط میگه: 

   

 حاصل من از فضل فقط این شد 

 

  که بر جهل خود دانا شوم.

شنبه 28 شهریور 1388

            بزرگی میگه

 

                 یا خاموش باش یا 

 

   

     حرفی بزن که از خاموشی بهتر باشد. 

 

                             

چهارشنبه 21 مرداد 1388

به اندک معاش تعیش ممکن است و 

 

 به اندک غصه عیش محال. 

 

  

پنجشنبه 12 دی 1387

هنگامه شادمانه سرودن و بنواختن،  

 

   چه زود گذر و کوتاه است. 

 

  

یکشنبه 17 آذر 1387

به بچم گفتم یه نقاشی در مورد خدا بکش ، 

 

اصلا خدا رو بکش اونم یه صفحه پر از گل و 

 

 درخت کشید بالاشم یه خورشید بزرگ با  

 

خطوط نورانی پرسیدم خدا کدومشه  

 

خطای نورانی رو نشونم داد و من با خودم  

 

فکر کردم خدا همشه تمام یک صفحه نقاشی. 

جمعه 16 آذر 1386

پاییز مشق هایش را در کوچه و خیابان می نویسد

 

 

 

اما رفتگر آنها را پاک می کند!!!

 

چهارشنبه 16 آبان 1386

در جایی خواندم که

 

 دیوارهای دانشگاه را بلندتر از دیوارهای زندان ساخته اند

 

خُب حق دارند چون

 

          نگهبانی از فکرها خیلی دشوارتر از نگهبانی از جرم است...

 

دوشنبه 16 مهر 1386

  جعبه مداد رنکی

 

 دوازده تا بودن، دوازده تا رنگ و وارنگ، دوازده تا دراز و کوتاه.

 

 آبی از همه کوتاه تر بود ،گفت: من آسمونم، من دریام، چشمم ...

 

 قهوه ای و کرمی با هم گفتن: من خاکم، تنه درختم ...

  

 سبز هم کوتاه بود ، گفت: من درختم، برگم ...

 

 قرمز گفت: من گلم ، لبم ...

 

 نارنجی گفت: من خورشیدم ...

  

  . . . . . .

 

  . . . . . .

 

 سیاه گفت: من شبم، تاریکی ام، سایه ام ...

 

 سفید اما هیچی نگفت. از همه بلندتر بود . . . حتی یک بار هم تن تیز مداد

 

 تراش لمسش نکرده بود ...

یکشنبه 24 تیر 1386

پسرکی از مادرش پرسید : مادر چرا گریه می کنی؟ مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت : نمی دانم عزیزم ، نمی دانـــم

پسرک نزد پدرش رفت و گفت : بابا ، چرا مامان همیشه گریه می کند؟

 او چه می خواهـــد؟

پدرش تنها دلیلی که به ذهنش می رسید ، این بود : همه ی زنها گریه می کنند،

 بی هیچ دلیلی

 پسرک متعجب شد ولی هنوز از اینکه زنها خیلی راحت به گریه می افتند،

 متعجب بـــود

 یکبار در خواب دید که دارد با خدا صحبت می کند ، از خدا پرسید:

       خدایا چرا زنها این همه گریه می کننـــد؟

خدا جواب داد : من زن را به شکل ویژه ای آفریده ام .

به شانه های او قدرتی داده ام تا بتواند سنگینی زمین را تحمل کنــــد

به بدنش قدرتی داده ام تا بتواند درد زایمان را تحمل کند

به دستانش قدرتی داده ام که حتی اگر تمام کسانش دست از کار بکشند ،

 او به کار ادامه دهد

به او احساسی داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد حتی اگر او را هزاران بار اذیت کنند

به او قلبی داده ام تا همسرش را دوست بدارد ، از خطاهای او بگذرد و همواره

 در کنار او باشد

 و به او اشکی داده ام تا هرهنگام که خواست ، فرو بریزد .

این اشک را منحصرا برای او خلق کرده ام تا هرگاه نیاز داشت بتواند

 از آن استفاده کند

زیبایی یک زن در لباسش ، مو ها ، یا اندامش نیست . زیبایی زن را باید در

   چشمانش جست و جو کرد زیرا تنها راه ورود به قلبش آْنجاست.

 

چهارشنبه 19 اردیبهشت 1386

کودک دست زبر و پینه بسته پدر را در دست گرفت

 و پرسید:بابا دستت رو اووف کردی؟

 پدر با چشمانی لرزان به چشمان معصوم فرزند

نگاهی کرد و گفت:آره بابا...!

کودک پرسید:بابا چرا دستت رو اووف کردی؟!!!

 پدر اشک چشمانش را پاک کرد و گفت:

چون تو نون دوست داری...!

 کودک پدر را در آغوش گرفت و گفت:

بابا من دیگه نون دوست ندارم.دوست دارم دستت

 خوب بشه. قول بده دستت خوب می شه؟!!!

پدر با دلی پر از اندوه و چشمانی پر از اشک

 از خانه بیرون رفت.

آری این گونه باید زیست...

   با دستانی پینه بسته و دلی پر ز اندوه...

                                  

چهارشنبه 12 اردیبهشت 1386

 

تلاش نکن زندگی رابفهمی،

 

زندگی رازندگی کن!

 

تلاش نکن عشق رابفهمی،

 

عاشق شو !

 

وچنین است که خواهی دانست.

       این دانستن حاصل تجربه توست.

 

   1      2      3    >>
..GONJISHGAKAM TANHAM NAZAR..